محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
523
اكسير اعظم ( فارسى )
بگذارند پس سركه صاف كنند و اعادهء آمله نمايند و اين فعل تا هفت مرتبه كنند . و هرگاه سركهء سياه قباض گردد در ديگ نو صاف نمايند و بر هر دو صد درم از آن بيست درم روغن آس ريخته بجوشانند تا آنكه سركه برود و روغن بماند بعده آن را استعمال كنند كه اين سوى را كه برويد سياه گرداند و سياه بروياند و گاهى اين روغن را با روسختج بدل خضاب استعمال مىكنند افريطن در زينت آن را ذكر كرده . و ثابت در رسالهء خود كه به سوى بعض ادبا فر استاده از حارث بن كلده حكايت كرده كه آن علاج داء الثعلب به بول پلنگ و بول گرگ و خاكستر استخوان سوختهء حيوانى كه مزاج او گرم باشد مثل استخوان درندگان يعنى شير و استخوان پلنگ و مانند آن مىكرد و من ابن نصير را در بيمار استان ديدم كه ارباب داء الثعلب را بعد تنقيه طلاى موضع بترياق كبير مىكرد . و اما داء الثعلب كه از صفرا باشد ابتداى علاج او تنقيه است اگر قوت متمكن باشد به اين مطبوخ پوست هليلهء زرد تمر هندى هر يك بيست درم افسنتين رومى هفت درم ترنجبين پانزده درم شاهتره ده درم بنفشه سه درم آلوبخارا عناب هر يك بيست عدد در شش رطل عراقى آب بجوشانند تا به يك رطل آيد افشرده صاف كنند و در آن دو ثلث درم تربد و يك دانگ سقمونياى مشوى حل كرده نيمگرم بنوشند بعد از آن سركه به اعتدال گرم كنند و در آن اسفنج فرو برده تكميد موضع بدان نمايند تا آنكه قريب بثور گردن رسد بعده به روغن خيرى يا روغن گل چرب كنند و پنج روز بگذارند بعد از آن بخرقه خشن بمالند و گوگرد سوده به زيت آميخته يك شبانه روز متواتر طلا كنند بعده بگيرند فندق و مع پوست او بسوزند تا خاكستر گردد و در سركهء كهنه حل كرده بر موضع طلا نمايند و آنچه من در اين علت كه صفراوى باشد تجربه كردهام قيروطى معمول به روغن خيرى است و موضع را از هواى سرد پوشيده دارند و تكميد به آب گرم در حمام كنند و اين سهلترين انواع اين مرض در علاج است . و اما داء الثعلب سوداوى دشوارتر در علاج است معالجهء او بنوشانيدن ماء الاصول چند روز و حريرهء معمول به مغز قرطم كنند . و هرگاه ثابت شود كه اخلاط نرم و رقيق گرديد مطبوخ افتيمون بنوشانند و قصد تنقيهء دماغ بعد اين مطبوخ به اين حب نمايند افسنتين رومى هليلهء سياه افتيمون ايارج فيقرا هر واحد يك نيم درم بسفائج يك درم لاجورد مغسول دو ثلث درم نمك نفطى نيم درم غاريقون دو درم تربد نيم درم سقمونياى مشوى دو دانگ كوفته بيخته به عسل سرشته مثل فلفل حبها سازند شربتى از آن سه درم و نيم سه شربت در مدت يك ماه بخورانند و گاهى رطوبت بسودا مضاف شود پس معدهء او كثير الرطوبت بود و علاج صاحب آن به اين حب كنند و اين حبى است كه در گرما و سرما و ربيع و خريف عقب طعام تناول كنند و پرهيز دقيق ننمايند بلكه از لحوم غليظه احتراز كنند . نسخه آن انيسون تخم كرفس باديان نانخواه زيره كرمانى هر واحد دو درم مصطكى هليلهء سياه هر واحد سه درم صبر سقوطرى هم چند همه ادويه كوفته بيخته به آب برگ ترنج سرشته حبها سازند شربتى از آن يك درم عقب طعام دائم آن را بخورند كه اين رطوبات را از معده و از جميع بدن خارج كند به غير آنكه ضعيف نمايد زيرا كه هر روز يك مجلس يا دو آرد و رئيسى در بلد عراق بود كه آن را داء الثعلب بسيار و غلبهء اخلاط سوداوى ظاهر شده بود پس او را لزوم اين حب نمودم و داء الثعلب زائل شد و بعد آن عود نكرد . و اگر رطوبت با سودا در امعاى او محسوس شود اين حقنه در آن استعمال نمايند قنطوريون باقه خارخسك كوهى قرطم كوفته تخم كتان تخم جلد برگ سداب هر واحد يك كف چقندر اطراف كرنب هر واحد باقه همه را بپزند تا مهرا شود و مثل حريره گردد بعده صد درم از آن صاف كنند و بر آن يك درم به ورق و بيست درم روغن كنجد تازه يا بيد انجير ريخته در هاون حل كنند و بدان حقنه نمايند و مضر نيست اگر در نوع رطوبتى رطوبت در امعا يا در دماغ ثابت شود و اين حقنه كنند و از اين حب كه تنقيهء سر مىكند بخورانند بعد از آن دلك موضع بسير خام يا پياز عنصل خوب كنند بعده بر آن چربى بط و چربى خرس و چربى شير و مانند آن از شحوم كه استفراغ و تليين جلد كنند طلا سازند و بگيرند براى او خاكستر سم بُز و گوگرد و بيخ نى و يبروج الصنم كه در خاكستر اينها خاصيتى است براى رويانيدن مو يهودى ذكر اين كرده و تجربهء او كردم و حق يافتم بسوزند و اين خاكسترها را به زيت جمع كنند و بر موضع دائم طلا نمايند كه اين ضرور مو بروياند . و اگر صعب و دشوار گردد موضع را شرط زنند و به سركه آن را بمالند و اصلاح غذاى آن كنند و ميل او به سوى آن نمايند كه در حرارت او بيفزايد و بسط آن نمايد . و هرگاه مو برآيد موضع را به روغن لادن و روغن ناردين چرب كنند . و اما نوع دموى علاج آن به فصد باسليق و لزوم پرهيز او در تدبير به چيزى كه تصفيهء خون او كند و مالش موضع بخرقهء خشن پس بزوفاى رطب كه آن چرب دُم گوسفند است چند روز نمايند تا آنكه جلد نرم گردد بعده دلك او پياز عنصل و سير و پياز كنند و طلاى او بثافسيا و فرفيون نمايند كه در آن مو برويد . و چون اين بيان كردم پس در داء الثعلب قول مجمل و دواى مجمل ذكر مىكنم و گويم كه داء الثعلب و فساد شعر و ذهاب آن و تملس جلد به سبب يكى از اين اخلاط بود هرگاه بقعه را فاسد گرداند و موى را از غذا كردن منع نمايد پس علاجش استفراغ او است به حسب نوع مرض و دواى او فى الجمله نزد استفراغ نزيد و غاريقون و ايارج و شحم حنظل و اسقولوقندريون و شكاعى و بادآورد و خربق سياه و مانند آن است و بسيار ديدم كه ابن يسار در نوع سوداوى خربق سياه مىنوشانند و در آن نفع مىكرد . و اما چيزى كه بدان دلك نمايند آن پياز و سير و عنصل و ثافسيا و فرفيون و خردل و مانند آن است و چيزى كه بدان